ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1538

سفرنامه شاردن ( فارسى )

« بزرگ‌ترين بدبختى آدمى اينست كه خود را نمىشناسد . گاه خود را برمىكشد و از غايت غرور سر بر آسمان مىسايد ، و ديگر گاه چنان خويش را پست و حقير مىشمارد كه از پر كاهى كم ارج‌تر مىپندارد . به سخن ديگر گاه خود را به هيچ مىفروشد ، و ديوانه‌اى را مىنمايد كه ميان جامهء ژنده و زربفت و ثمين فرق نمىتواند . » « دارايى و توانگرى در مثل همانند نردبانى است كه چندان كه از پلّه‌هاى آن بالا برويد ، ناچار بايد هم چندان فرود آييد ؛ پس به داشتن آن غرّه مشويد كه از آن شما را برمىكشد و بالا مىبرد كه از بالا به پايين به گردن فرو اندازد ، و سقوط غالبا از بالاترين پله روى مىدهد . » « بدبختى همانند آتش تفنگى است كه اگر به هنگام از تافتن آن جلوگيرى شود ، فرو نشاندنش آسان است ، و گر نه خاموش كردنش دشوار ، بل محال مىنمايد ، و همهء آنچه را در جوار اوست مىسوزاند . » براى مزيد زيبايى و تفريح خاطر ، گرداگرد اين بناى عظيم ، ايوانى از سنگ به ارتفاع سه و عرض شش پا ساخته شده است . در مواقعى كه هوا گرم است ، نخست روى اين ايوان را آبپاشى ، و پس از ساعتى فرش مىكنند ، و بر آن مىنشينند تا از هواى خنك‌ترى بهره‌ور شوند . همچنين در همين ايوان از مردمان عادى كه با آنان كارى دارند و نمىخواهند به تالار ببرند پذيرايى مىكنند . اين بناى مجلل در مدخل باغ بسيار بزرگى كه حوضها ، جويها ، و فواره‌هاى زياد دارد ساخته شده ، و آبدارخانه و انبارهاى وسيعش در كنار در مىباشد . حرم اين كاخ كه جاى زنان است و مكان امنى است دو برابر عمارت موصوف ، و بسى زيباتر و آراسته‌تر از آن است . زيرا خداوند خانه اغلب اوقات خود را در آن‌جا با زنان و فرزندانش به سر مىبرد . اما بناهاى ديگر جاى كار و محلّ پذيرايى دوستان و بستگان صاحب خانه و ديگر كسانى است كه با او سركار دارند . از اين روست كه عثمانيها و تاتارها جايگاه سكونت زنان را سراى مىنامند ، و ما معنى عشرتگاه و محلّ شهوترانى را از آن استنباط مىكنيم . اما در نظر مردم مشرق زمين به معنى كاخ و قصر و خانهء شخصى بزرگان و جاه‌مندان مىباشد . از حرمسراهايى كه من ديده‌ام اين از همه بزرگ‌تر و باشكوه‌تر ، و داراى سه قسمت جداگانه است . هر يك اين بناها در ميان يا نزديك مدخل باغ بزرگ و خوش منظرى بنا شده ، و ديوارهاى همه چندان بلند است كه از مرتفع‌ترين ديوارهاى ديرها بلندتر